تبليغاتX
من تو رو یه جایی دیده بودم ... !؟

من تو رو یه جایی دیده بودم ... !؟

× وبلاگ شخصی رایکا ×

* تاسّف *

درود بر شما دوستان خوبم ...

با عرض تاسف ، دیگر نمیتوانم زیاد به وبلاگم سر بزنم ولی آنرا مسدود و متروک اعلام نمیکنم چون ممکن است بعضی مواقع مطالبی در آن منتشر کنم !

* رایکا *

برای ارتباط با من به یاهو آیدی من پیام بفرستید :

yahoo id : rayka2009_canada

با تشکر . . . بدرود

+ نوشته شده در  بیستم فروردین 1390ساعت 3:52 PM  توسط رایکا  | 

سقوط از 47 طبقه

 

«آلسید مورنوس» به همراه برادرش مشغول شست و شوی شیشه های یک آسمان خراش در نیویورک بودند که ناگهان داربست  فرو می ریزد  و آنها از  طبقه  47 به کف  پیاده رو می افتند.  برادر آلسید در جا کشته می شود و خود آلسید به قدری حالش وخیم بود که پزشکان او  را به اتاق عمل منتقل نکردند و در روی  تخت بخش  اورژانس او را عمل کردند. آلسید مورنوس سه هفته در کما بود و سرانجام روز عید کریسمس چشم گشود. با توجه به اینکه احتمال زنده ماندن حتی پس از سقوط از طبقه چهارم 50 درصد است ، مورناس واقعا  خوش شانس بوده است.

+ نوشته شده در  بیستم بهمن 1389ساعت 8:37 PM  توسط رایکا  | 

7 بهمن - مهم ترین اتفاق : تولد علی

درود بر شما دوستان ! تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

امروز یه روز نسبتا خوب بود ... صبح که بیدار شدم خیلی خواب آلود بودم ولی قبل از اینکه تو مدرسه وارد کلاس ها بشیم و زنگ اول رو شروع کنیم خیلی شوکه شدیم !

زنگ اول حرفه داشتیم ... کار عملی حرفه مون هم یک آچار دو سر بود که باید انجام میدادیم و تازه گفته بود که امروز ازتون امتحان میگیرم مگر اینکه همه گروه ها آچارشون رو آماده کرده باشند . من سرگروهم تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

و آچار گروهمون رو داده بودم به یکی از بچه های گروه ولی اون ، آچار رو نبرده بود تراشکاری تا دورش رو ببره تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدو همه بچه ها از دستش ناراحت شدند چون باید امتحان میدادیم ... تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

رفتیم تو کلاس ها و معلم حرفه کلی با من بحث کرد که چرا گروهتون اینجوری شده و کارتون دیر شده ! من هم هی میخواستم از زیر کار در برم و میگفتم که آقا تقصیر من نیست که ! این دانش آموز بی نظمه و کارشو به موقع انجام نداده تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

خلاصه امتحان رو که گرفت ، گفت برین تو کارگاه تا آچاراتون رو آماده کنید و صافش کنید ولی گروه ما که هنوز دور فلز رو هم تراش نداده بود ! تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

رفتیم کارگاه و در حالی که گروه های دیگه لحظه به لحظه داشتن از گروه ها پیش میرفتن ، ما هنوز داشتیم دور فلزمون رو با کمان ارّه برش میدادیم تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

در همان حال یکی از بچه ها وارد کارگاه شد و اوراق امتحان رو توضیع می کرد که نمرات روی اونا درج شده بود ... من که برگه ام رو گرفتم ، دیدم شدم ۱۸ ! تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

بالاخره به زور و زحمت فقط تونستیم یه گوشه اون آهن رو ببریم که معلم حرفه یه دفعه گفت ولش کنید . یه جلسه دیگه بهتون فرصت خواهم داد تا اون رو تراش بدید و خودتون رو به بچه های دیگه برسونید تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

.ـ-ـ.ـ-ـ.ـ-ـ.ـ-ـ.ـ-ـ.ـ-ـ.ـ-ـ.ـ-ـ.ـ-ـ.ـ-ـ.ـ-ـ.ـ-ـ.ـ-ـ.ـ-ـ.ـ-ـ.ـ-ـ.ـ-ـ.ـ-ـ.

زنگ دوم رباتیک داشتیم ... تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

معلم رباتیک وارد کلاس شد و حدود نیم ساعت شروع کرد به صحبت کردن در مورد « ترانزیستور » و شمای فنی اون در نقشه تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد بعدش یه ذره در مورد کیت درایور روبات گفت و اومد ماشین هایی که با المان های پلاستیکی درست کرده بودیم رو دید تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

بعدش هم به من گفت که یه ورق بردارم و برم از بچه های کلاس بپرسم که از وسایل رباتیک ( پیچ و مهره ، المان ، موتور ، چرخ ، برد و ... ) چه چیز اضافی لازم دارند و بنویسم که حدود نیم ساعت طول کشید و بعدش هم زنــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــگ و خلاص !تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

.ـ-ـ.ـ-ـ.ـ-ـ.ـ-ـ.ـ-ـ.ـ-ـ.ـ-ـ.ـ-ـ.ـ-ـ.ـ-ـ.ـ-ـ.ـ-ـ.ـ-ـ.ـ-ـ.ـ-ـ.ـ-ـ.ـ-ـ.ـ-ـ.

زنگ سوم هم اجتماعی داشتیم ... تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

معلم اجتماعی که اومد پای تخته نوشت که دوباره تو ترم دوم درسمون روال عادی خودش رو دنبال خواهد کرد و اینکه باید تو ترم دوم تلاشمون رو بیشتر کنیم ... تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

بعدش هم درس های ترم اول رو دوباره شروع کرد یه ساعته توضیح داد تا اینکه رسید به درس امروز که در مورد « قانون و قانونگذاری » بود که کلی هم بین حرفاش یواشکی خندیدیم تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

که به هزار تا زور و زحمت و خنده و لذت و درگیری و ذلت و خفت و اذیت و ... تونستیم این روز تحصیلی رو به پایان برسونیم تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

.ـ-ـ.ـ-ـ.ـ-ـ.ـ-ـ.ـ-ـ.ـ-ـ.ـ-ـ.ـ-ـ.ـ-ـ.ـ-ـ.ـ-ـ.ـ-ـ.ـ-ـ.ـ-ـ.ـ-ـ.ـ-ـ.ـ-ـ.ـ-ـ.

بعد از اینکه با سرویس به خونه رسیدم ، بابام بهم گفت که علی ( یکی از دوستای خوبم و البته همسایمون ) وقتی من مدرسه بودم ، اومده بوده دم خونه و گفته بوده که ساعت ۵ تا ۷ تولّدشه ! تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

من هم زود ناهارم رو خوردم و رفتم فروشگاه بغل خونمون ( هایپر استار ) و حدود ۱ ساعت داشتم اونجا دنبال کادو براش میگشتم که آخر براش یه عروسک شترمرغ خوشگل که وقتی تکونش میدی ، قُد قُد میکرد رو انتخاب کردم و براش خریدم تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

اومدم خونه و بعد از نیم ساعت متین ( بهترین دوستم )

که ۱ ساعت بود از تمرین گروه سرود مدرسه رسیده بود ، زنگ خونمون رو زد و من رفتم جوابشو دادم . اون گفت که علی تازه بهش گفته که امروز تولدشه و کسی هم خونشون نیست و فقط هم ۹ هزار تومان داره و داره میره هایپر استار تا برای علی یه کادو بخره ... تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

من هم از پشت آیفون ، از متین خواستم که من هم باهاش برم ولی هر چی که گفتم قبول نکرد تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

ولی من زود زود لباس پوشیدم و یواشکی دنبالش رفتم و تو هایپر پیداش کردم ... یه ذره که با هم دیگه گشتیم ، متین چیزی پیدا نکرد ... در حالی که کم کم داشتیم نا امید میشدیم ، نور امید تو چشامون تابید تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

و متین تونست چیزی که میخواست به علی هدیه بده ( کتاب داستان ) رو پیدا کرد ... وقتی متین کتاب رو گرفت و داشتیم با آرامش به سمت خونه هامون برمیگشتیم ( من برای لباس پوشیدن و متین برای کادو کردن کادوش ) ، یه دفعه به متین گفتم : نکنه دیرمون شده !تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدو زود گوشیمو در آوردم تا ساعت رو ببینم که ۱۷:۰۲

بود ... و هر دو با ناراحتی به سمت کوچه مون دویدیم تا زود زود آماده بشیم و حداقل خودمونو یه جوری به جشن برسونیم ...تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدرفتیم خونه هامون و من زود لباسامو عوض کردم و موهام رو درست کردم و کادوم رو برداشتم و رفتم تو کوچه ... در حالی که داشتم به خونه علی نزدیک میشدم ، متین و امیر ( دوست من و متین ) رو دیدم که داشتند از پایین با هومن ( دوست من و متین ) که سرشو از پنجره خونشون ( طبقه ۴ ) آورده بیرون ، صحبت میکردند ... زود خودمو بهشون رسوندم و با هم دیگه وارد خونه علی شدیم تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

راستشو بخواهید خونشون مثل مهدکودک شده بود تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

با مامان علی که داشت تو آشپزخونه خوراکی ها رو آماده می کرد ، سلام ( البته من همیشه میگم درود ) و احوال پرسی کردیم و بعد ، یه ذره نشستیم تا اینکه هومن با یه مدل موی جدید از راه رسید و زنگ خونه رو به صدا درآورد ...

یه کم آهنگ گذاشتند تا اینکه یکی از خاله های علی از تو اتاق اومد بیرون و پشت سرش ، دو تا از دوستای مدرسه علی اومدن ( ما نمیشناختیمشون ) و پشت سرش امیر به یه بهونه ای ( یادم نیست بهونه اش رو )

گذاشت و رفت ... که یه دفعه در اتاق باز شد و صدای یه بچه اومد ... هممون تعجب کردیم تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

 صدا رو دنبال کردیم و دیدیم که بچه یکی از فامیلای علی ( فکر کنم پسر خالش ) که اسمش « فرجام » هست که حدود ۳-۴ سالش هست و هومن هم خیلی دوستش داره ، هم توی جشن هست تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدکه تازه از خواب بیدار شده بود

بعد هم در اتاق باز شد و دو تا دیگه از خاله های علی

هم وارد شدند ( من فکر کردم یه ایل دیگه هم اون تو هست ، ولی نبود ! تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد )

فکر نمیکردم که دیگه مهمون دیگه ای داشته باشند ... چون آهنگ رو گذاشته بودند و تا آخر هم صداشو زیاد کرده بودند : طوری که صدای همدیگرو هم نمیشنیدیم تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدو در حالی که خاله های علی می رقصیدند و بچه ها رو دونه دونه به رقص دعوت میکردند و فرجام هم اون گوشه داشت دست میزد ، یکی از خاله های علی داشت هی چراغها رو خاموش و روشن میکرد و خیلی بهمون داشت حال میداد ... تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

همگی بلند شده بودیم و ریخته بودیم وسط و تو اون هرج و مرج بالا و پایین می پریدیم و به هیچ چیز دقت نمیکردیم ... تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

بعدش هم مسابقه قدیمی رو که تو جشن ها انجام میدن رو ۲ بار اجرا کردیم ( بازی صندلی ها که با آهنگ باید بچرخیم دورشون و بعد از آهنگ باید زود بشینیم روی صندلی که یک نفر بی صندلی می مونه و باید بره بیرون چون باخته ! ) که من تو هیچ کدوم برنده نشدم و اوّلاش باختم تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

بعد هم که دیگه آخرای مهمونی بود ، غذا ( ساندویچ الویه ) رو آوردند و همون موقع چند تا عکس هم انداختیم

و با خیال راحت نشستیم الویه مون رو با نوشابه ( سه طعم پرتقال ( نارنجی ) و لیمو ( زرد ) و اسانس پپسی ( مشکی ) موجود بود ! ) خوردیم که خیلی هم خوش مزه بود ... تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

بعد دوباره یه کمی آهنگ گذاشتند و به زور ما رو رقصوندند که کم کم داشت بهمون خوش میگذشت تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

کلی خسته شده بودیم که به کمک سورپرایز علی ، خستگی از تنمون گریخت تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

اون ، دوتا قوطی برف شادی رو آورد و در حالی که همه مون داشتیم تند تند نفس می کشیدیم و خستگیمون رو در میکردیم ، اونا رو ریخت رو سرمون که یک دفعه بدنمون از کوفتگی در اومد تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

بعد از اون هم که همه حوصلشون سر رفته بود و داشتن تو ذهنشون کارای فردا ( جمعه ) رو مرور میکردند و همه چشاشون رو روی هم دیگه گذاشته بودند ، با یک صدای وحشتناک از جا پریدند و در جا خشکشون زد ! تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

صدای ترکیدن بادکنکی که فرجام رو اون نشسته بود تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد بد بخت بیچاره خودش هم یک لحظه زهره ترک شد و گریه اش گرفت ولی به لطف مامانش زود آروم شد و تصمیم گرفته شد که یه جوری سر و ته جشن رو هم بیارند ! پس خواستند کیک رو بیارند تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

و مامان علی زود اومد روی میز رو که پر از برف شادی بود رو تمیز کرد و کیک رو آورد تا ما به همراه علی و کیکش با هم عکس یادگاری انداختیم و علی هم ۱۱ شمعی رو که روی کیکش بود رو فوت کرد و زود خودش با چاقوی مخصوص کیک را برید و به چند قسمت تقسیم کرد و برای چند لحظه سکوت آنجا را فرا گرفت و فقط صدای به هم خوردن چنگال ها و ظرف ها به گوش می رسید تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

بعد از این کادو ها را باز کردند و در همان حال صدای موسیقی ملایم ، از ۴ باند تلویزیون گوش را نوازش میداد

پدر و مادر علی برایش از هایپر ، یک ماشین کنترلی خریده بودند که فکر کنم علی خیلی از دیدن آن خوشحال شده بود تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

بعد از کادو ها ، دیگر کار انجام نشده ای به ذهن نمیرسید پس همگی با هم بلند شدیم و به طرف بیرون رفتیم . البته بعد از تشکر از علی و خانواده اش  تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

و هزار تا حرف دیگه که بچه ها به علی میزدند تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

از خانه خارج شدیم و به هر کسی به طرف خانه خودش به راه افتاد تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

 

امروز روز خیلی خوبی برای من ، متین ، هومن ، علی ، دوستان مدرسه علی ، خانواده علی ، و به ویژه فرجام

بود و من هیچوقت این روز را فراموش نخواهم کرد تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

+ نوشته شده در  هفتم بهمن 1389ساعت 9:35 PM  توسط رایکا  | 

× هر روز آپ میکنم ×

درود به دوستان گلم

من دیگه تصمیم گرفتم تو وبلاگم مطالب همگانی نذارم ... و خاطرات و کارای روزانه ام رو بذارم که هر روز نیاز به آپ کردن داره

 

نظرتون چیه ؟!

+ نوشته شده در  پنجم بهمن 1389ساعت 6:37 PM  توسط رایکا  | 

× اسکناس از 5 ریالی تا 2000000 ریالی !!! ×

+ نوشته شده در  یکم بهمن 1389ساعت 6:14 PM  توسط رایکا  | 

× نقاشی های استیو هنکس ×

سلام بچه ها => باورتون میشه این تصاویر نقّاشی هستند ؟!

اون هم با آبرنگ !!!

 باز هم تو ادامه مطلب هست=>>>>>


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  بیست و یکم دی 1389ساعت 1:9 PM  توسط رایکا  |